مرتضى راوندى

118

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« چراگاه » چشم حسود سلطان بود ، بلكه حاضران مجلس را نيز بى خود مىكرد ، براى يك غلام زيبا ، نامش طغرل ، آن‌گونه كه بيهقى نقل كرده است ، كم‌مانده بود كه سلطان برادر خود امير يوسف را ، از رشك و خشم ، گزند سخت رساند ، چنان‌كه به‌خاطر يك غلام ديگر ، كه به دو چشم طمع دوخته بود ، وزير خود ابو العباس اسفراينى را به بهانه‌هاى ناروا ، آزار كرد و به زندان انداخت ، مجالس باده و ساده او را اميران و وزيرانش نيز تقليد مىكردند و در غزنه همه‌جا زندگى همين رنگ داشت ، وقتى هم نوبت بزم به‌سر مىآمد ، سلطان كه از آتش يك شوق مقدس گرم شده بود به رزم هندوان آهنگ مىكرد ، اردويى بزرگ از غاريان خونيان ، مزدوران و داوطلبان را با موكب خيره‌كننده‌يى از شاعران ، نديمان ، غلامان و همه‌گونه جاه‌طلبان فراهم مىآورد و به نام « جهاد » راه ديار سند و هند در پيش مىگرفت ، اين جنگهاى خونين ، كه مقدس و متضمن ثواب شمرده مىشد البته بتخانه‌هاى هند را از اندوخته‌هاى ديرين تهى مىكرد ، اما مسلمانى را در دل هندوان ناگوار و ناخوشايند مىكرد ، از اين غنيمتهاى هنگفت كه هرسال از غارت هند به‌دست مىآمد و غزنه را روزبه‌روز آبادتر مىكرد ، سلطان بخششهاى افسانه‌آميز مىتوانست كرد ، به اين جهت هم بود كه در موكب او ، درين سفرهاى دور و دراز ، گذشته از اميران نامجوى ، خوش‌آمدگويان و ستايشگران هم همراه مىشدند ، زيرا وى نيز مثل اسكندر ، فاتح نام‌آور باستانى هند ، دروغ چاپلوسان را به زر مىخريد و شايد باور نيز مىكرد . « 1 » » اين بود سيماى واقعى محمود و روش شعراى متملق و دربارى او ، ليكن در عهد سامانيان چنان كه قبلا گفتيم حال بدين منوال نبود و شاعرانى چون رودكى ، در مدح و ستايش امرا و ممدوحان خود از حد اعتدال نمىگذشتند ، اينك نمونه‌يى ديگر از اشعار دلنشين رودكى را كه براى تشويق امير سامانى به مراجعت به شهر بخارا سروده و سخت موثر افتاده است مىآوريم : بوى جوى موليان آيد همى * ياد يار مهربان آيد همى ريگ آموى و درشتىهاى او * زير پايم پرنيان آيد همى آب جيحون از نشاط روى دوست * خنگ ما را تا ميان آيد همى اى بخارا شاد باش و دير زى * مير ، زى تو شادمان آيد همى مير ماه است و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى مير سرو است و بخارا بوستان * سرو سوى بوستان آيد همى

--> ( 1 ) . عبد الحسين زرين‌كوب : مجموعهء نقد ادبى ، ص 28 به بعد .